چرا از خواندن «آناتومی افسردگی» می توان لذت برد؟

0
25
نمی دانم برای شما هم پیش آمده که موقع بستن چمدان مسافرت، نتوانسته اید از خیر کتاب مورد علاقه تان بگذرید؟
پایگاه خبری وردنیوز-شکیلا اسماعیلی: نمی دانم برای شما هم پیش آمده که موقع بستن چمدان مسافرت، نتوانسته اید از خیر کتاب مورد علاقه تان بگذرید؟ من که هر جا می روم ولو یا نتوانم یا به قدر چند صفحه مطالعه کنم، حتما باید کتابی انتخاب کنم تا همراهم باشد. محمد طلوعی دو بار مسافرتم را خراب کرده، بار اول سال ۱۳۹۰ با «من ژانت نیستم» و امسال هم با «آناتومی افسردگی»؛ به طوری که در ایام سفر به جای همراه شدن با برنامه ریزی قبلی، مرا گوشه ای نشاند و صدای همسر و دخترم را حسابی در آورد.

آلبر کامو در خطابه نوبل خود نکته مهمی درباره اهمیت انتخاب می گوید؛ او معتقد است که در زمانه ای زندگی می کنیم که «انتخاب نکردن هم، خود نوعی انتخاب شده». حال در این میان، نوشتن محل بزرگ ترین انتخاب هاست، انتخاب بی شمار کلمه، موضوع، درونمایه، شخصیت، مکان، زمان، ماجرا…» کسی که بهترین انتخاب ها را می کند برنده است.

طلوعی می گردد و می گردد و چیزهایی را در داستان خود جمع می کند که وقتی مشتش را پیش روی خواننده باز کرد، چیز شگفتی در آن باشد که نتواند به راحتی از خیر خواندنش بگذرد. من اینجا صرفا می خواهم به سه بخش مهم از جاذبه داستان های او اشاره کنم که سفر را بر من حرام کرده است.
چرا از خواندن «آناتومی افسردگی» می توان لذت برد؟

اطلاعات دایره المعارفی

در مواجهه مخاطب با هر بخش از داستان، نویسنده چیزی رو می کند که او یا درباره اش کمتر می داند یا به آن شکل نمی داند. زمان یکه در «آناتومی افسردگی» با قوانین قمارخانه، شرکت توزیع دارو، مدرپ ها، گیاه خواری، فنگ شویی و «ده ها مورد دیگر» روبرو می شود، اطلاعات تجربه و پژوهش شده ای می بیند که به سادگی نمی تواند در جایی مثل ویکی پدیا و سایت های مشابه بیابد. این دست از اطلاعات اگر به پیشبرد داستان و شکل گیری جهان آن کمک کند، لذت دانایی را مضاعف می کند، اگر نه به ساحت non-fiction نزدیک می شود.

من هیچ وقت نحر شتر در «آینه های دردار» هوشنگ گلشیری را فراموش نمی کنم، علاوه بر صحنه محکم و استوار آن، اطلاعاتی از شیوه نحر و رفتار شتر به دست آوردم که احساس کردم چیزی به من اضافه شده است. مطالعه داستان های طلوعی هم این وضعیت را برایم پیش می آورد. وقتی مثلا او از شکار و قلاب ماهیگیری حرف می زند و گیر کردن نوک آن به انگشت و نحوه عمل آن را توضیح می دهد، همان احساس را پیدا می کنم.

این نوع از داستان نویسی، افزون بر روایت داستانی، داده های ضروری نیز در خود دارد که به جذابیت آن می افزاید. تازگی داده ها ضمن ایجاد حسی خوش آیند در خواننده، این باور را در او تقویت می کند که ادبیات، صرفا پدیده ای سرگرم کننده نیست و می توان چیزهای بیشتری در آن یافت.

آدم های خاص

تصویر پیرمرد نود ساله ای که شلوار جین پوشیده و کمربند چرم کلفتی بسته، کافی است که توجه آدم جلب شود. حالا به این، گذشته پر پیچ و خم او در ایران و سوئد، دریانوردی، مرگ همسر و فرزند و … را هم اضافه کنید. دختری که برای رسیدن به عشق به دنبال نقابی از افسردگی می گردد، کهنه سرباز جنگ ایران و عراق که خسته از زندگی است، پسری که بیماری نادری دارد و همین باعث مرگش می شود، وجیهه خانومی که زندگی مهران را پیش بینی می کند و گند می زند به آن، استاد فنگ شویی و عادات عجیب و غریب غیر قابل تحملش، رفیقی که شخصیت اصلی را تا سر حد مرگ دوست دارد و به خاطرش خیلی کارها کرده اما او ناتوان از همراهی با اوست، زن سرایداری که یک پایش را گچ گرفته و با اسکیت در راه خانه رفت و آمد می کند، پیرمرد روشنک نوازی  که دستی در ماورا دارد، مادری که همیشه دل به همسر لاابالی دوم داده بوده، پسری که برای نجات جان خودش دندان های نامزدش را شکسته و او را در دریا رها کرده و «ده ها مورد دیگر»، شخصیت هایی هستند که در «آناتومی افسردگی» زندگی می کنند.

اینها داستان را جلو می برند و ما را به دنیای تازه و غیر کلیشه ای خود می برند. تعداد این آدم ها آنقدر زیاد است که موقع خواندن از خودم پرسیدم: «نویسنده چطور دلش آمده همه آدم های جذابش را یکجا توی این کتاب بیاورد. مگر نمی خواهد رمان دیگری بنویسد؟»!

ماجراهای جذاب

کلاهی که اسفندیاری سر پسران کمال می گذارد و زمین میلیاردی شان را سر بدهی ناچیز بیست کرونی پدرشان بالا می کشد، خودکشی با کیت استیل، باختن بی قید نیم میلیون دلار در یک قمار، توقف مترو در تونل و سوار شدن ناگهانی سربازها و افسران، مسلسل های باقی مانده از سال سی و دو، گیر کردن در تله اتاقی پر از مهمات، بیرون ریختن نیم میلیون دلار از پنجره قطار و «ده ها مورد دیگر»، رویدادهایی هستند که در این رمان وجود دارند.

صفحه به صفحه، فصل به فصل، برگ هایی رو می شود و آن آدم های خاص درگیر این ماجراهای جذاب می شوند. تازه اگر به اینها خرده داستان ها را هم اضافه کنیم، حجم شان خیلی بیشتر می شود. اگر «ده ها مورد دیگر» این سه بخش و مهارت نویسنده در قصه گویی و روایت راحت و روان آن، ما را به این نتیجه نرساند که با یک رمان تر و تمیز روبرو هستیم، باید صادقانه از خود بپرسیم که واقعا چه توقعی از رمان فارسی داریم؟ مگر نویسندگان ایرانی باید چه کار خارق العاده ای کنند که ما را راضی نگه دارند؟ معمولی ترین آثار نویسندگان خارجی را با ترجمه های نازل می خوانیم و با افتخار عکس تزئینی آنها را در اینستاگرام می گذاریم اما به داستان ایرانی که می رسیم، سختگیری نابجای مان گل می کند.

من بنا به دلایلی که آوردم وقتی به انتخاب های محمد طلوعی در «آناتومی افسردگی» و آن دو مجموعه داستان قبلی اش نگاه می کنم، تصمیم می گیرم که دیگر هیچ کتابی از این نویسنده را در چمدان مسافرتی ام نگذارم.