شفای بچه مریض در حرم حضرت معصومه

0
31
فرزند هشت ساله اي دارم که مدتها قبل، موهاي سر و ابروهايش مي ريخت و رنگ سر و صورتش زرد مي شد. هر کس او را مي ديد، اين حالت را به عيب و بيماري خاصي نسبت مي داد. بارها به دکتر مراجعه کردم، ولي بهبودي حاصل نمي شد.

يکي از خادمين کفشدار به نام آقاي سيد علي اصغر علوي از اهالي آذر شهر ساکن قم نقل مي کردند: فرزند هشت ساله اي دارم که مدتها قبل، موهاي سر و ابروهايش مي ريخت و رنگ سر و صورتش زرد مي شد. هر کس او را مي ديد، اين حالت را به عيب و بيماري خاصي نسبت مي داد. بارها به دکتر مراجعه کردم، ولي بهبودي حاصل نمي شد.

آمپولهاي تجويزي از سوي دکترها، علاوه بر هزينه مالي،کمياب بود و به ناچار، از بازار آزاد تهيه مي کردم. تزريق آمپولها فقط بايد توسط پزشک متخصص انجام مي شد و هزينه هر تزريق، هفتصد تومان بود که براي من که يک کارگر هستم، مخارج مالي سنگيني را در پي داشت.

روزي يکي از نسخه هاي دارو را به يکي از همکاران خادم به نام آقاي طالبي دادم و از او خواستم که داروها را براي بچه ام تهيه کند. مدتي گذشت. ماه مبارک رمضان فرا رسيد و از طرف حرم مطهر، خادمين و خانواده هاي آنان را براي افطاري به حرم دعوت کردند. در روز دعوت، بچه ام را هم با خود بردم.

آقاي طالبي وقتي که بچه را ديد گفت: داروها را براي ايشان مي خواستيد ؟ گفتم: بله. گفت: تو که در حرم حضرت معصومه (س) کار مي کني، برو شفاي او را از حضرت بگير. در آن لحظه دلم به حدي شکست که بغض گلويم را گرفت و احساس خفگي کردم، وضو گرفتم و دو رکعت نماز در حرم مطهر خواندم و با بي بي صحبت کردم و گفتم: يا از خدا بخواه او را شفا بدهد، يا مرگش را بخواه؛ چون از اين ساعت به بعد ديگر او را نزد دکتر نخواهم برد.

آن روز سپري شد و تا امروز که فرزندم سيزده سال دارد، به پزشک مراجعه نکرده ام. در حال حاضر کاملاً موهاي سر و ابرو و مژه هايش طبيعي است و شفاي کامل حاصل شده است.

 

منبع: عنوان كتاب؛ عنايات معصوميه از زبان خادمين آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) –  نويسنده : محمد علي زيني وند